روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

32

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

حقيقت و معرفت بيابد . و بدان راه مىرود تا وى را به نور مشاهدت رساند . « و اين بيان‌ها كه كرديم » « 1 » در آخرت باشد ايشان را ، زيرا كه اينجا ناتمامند « 2 » ، كه روح ايشان به عوارض شهوات محجوب است و عقلشان در كمال كمال « 3 » عاجز است ، و طبايعشان آشفته است و ايمانشان مضطرب است و در مهلكات متحيرند . تا از آن بيرون نيايند ، به نور مشاهده نتوانند رسيد ، كه حقايق معرفت خاص دريابند « 4 » . اما معرفت خاص شناختن احوال است كه از واردات وجد برخيزد و شعب آن فهيم « 5 » فهم كند ، تا هر يكى از صادر و وارد غيب چه اقتضا كند . و انوار ثاقب يافت كه مضاف است بر اسرار مقامات ، چون حقايق فنا و بقا و قبض و بسط و جمع و تفرقه و شوق و محبت و عشق ، كه هر يكى به وجود خويش مردد « 6 » را در افق معارف سيار كند و طيار گرداند . و اين منازل متعلق است بر وجود تجلى كه حق بدان متفرد است . چون تجلى عظمت درآيد ، خوف را پديد آورد . چون تجلى حسن درآيد ، عشق را پيدا كند . چون تجلى صفات درآيد ، محبت را بيان كند . چون تجلى ذات درآيد ، توحيد تولد كند . و به هر صدمه‌اى كه از عالم يكتايى درآيد ، روح مقدس « 7 » را لباسى ديگر پوشد . تا آن حد كه روح به لباس فردانيت ملتبس شود ، و به حق از خود بينا گردد و به حق از حق بينا شود ، و حق به حق بيابد و خود به حق بداند ، و حق بىخود بداند ، و حق با خود بداند « 8 » ، تا چنان شود كه خود را باز نداند . و اين فناء است در سرّ . و چنان شود كه حق را باز نداند . و اين فناء فناء است در عين نكره . و چنان شود كه همه حق را داند . و اين سرّ بقاست . و چنان داند كه همه خود است . و اين سرّ انبساط است . و زيادت‌تر از اين داند كه خود را از حق باز نداند . و اين

--> ( 1 ) - الف : به اين مراكب كه گفتيم و آن ب : تا اين مراتب كه گفتيم و آن د : با اين مراكب‌ها كه گفتيم و آن ( 2 ) - د : ناتمام آيد ( 3 ) - ب ، ج : يك « كمال » دارد ( 4 ) - د : درنيابند ( 5 ) - الف ، ب : « فهيم » ندارد ( 6 ) - د : خود ( 7 ) - د : مقدسش ( 8 ) - الف : نداند